|
همه ی دنیا در حکم دوربین عکاسیه........لبخند بزنید...!
|
||
|
وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :
- آزاد شو . - از چی ؟ - دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو ! آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن ! زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی ! قیچی شدن چادر ! زن یک باره روشنفکر می شود ! «زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ». و... « دکتر علی شریعتی »
+
تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 16:50 نويسنده farzaneh
|
درتصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست. هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد. کاش اصالت خود را فراموش نمیکردیم..!
+
تاريخ پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 12:45 نويسنده farzaneh
|
فقر
میخواهم بگویم ...... فقر همه جا سر میكشد ....... فقر ، گرسنگی نیست . فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ....... فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ...... فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ...... فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... فقر ، همه جا سر میكشد ........ فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست .. فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است .
+
تاريخ پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 14:41 نويسنده farzaneh
|
خوش آمد بهار گل از شاخه تابید خورشید وار چو آغوش نوروز پیروز بخت گشوده رخ و بازوان درخت گل افشانی ارغوان نوید امید است در باغ جان که هرگز نماند به جای زمستان اهریمنی بهاران فرا میرسد پرستیدنی سراسر همه مژده ایمنی درین صبح فرخنده تابناک که از زندگی دم زند جان خاک بیا با دل و جان پاک همه لحظه ها را به شادی سپار نوایی هم آهنگ یاران برآر خوش آمد بهار
" سال نو مبارک "
+
تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 11:50 نويسنده farzaneh
|
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر،
ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند "دكتر شريعتي "
+
تاريخ پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 14:20 نويسنده farzaneh
|
سلام.
این شعرو شاید خیلی شنیده باشین! اما به نظر من تکرار این شعر هم زیباست...!
" بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت. من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فروريخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي: - ” از اين عشق حذر كن! لحظهاي چند بر اين آب نظر كن، آب، آيينة عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است!" تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد، چون كبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد، ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم. نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
+
تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 12:30 نويسنده farzaneh
|
من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش چیزی از معجزه آنسو تر ره نبردست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی ها پنهان است من بر آنم که درین دنیا خوب بودن به خدا سهل ترین کار است و نمی دانم که چرا انسان تا این حد ، با خوبی بیگانه ست و همین درد مرا سخت می آزارد "
+
تاريخ چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 14:43 نويسنده farzaneh
|
تو نیستی که ببینی
+
تاريخ پنجشنبه 13 بهمن1390ساعت 17:6 نويسنده farzaneh
|
سلام. امروز تولده بهترین دوستمه....!
" امروز خورشید درخشان تر است و اسمان ابی تر نسیم زندگی را به پرواز میکشد وپرنده اواز جدید می سراید... امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربانترین... امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی اسمان خوهم برد جشنی برای میلادت برپا خواهم کرد تمامی گل ها وسبزه ها در میهمانی ما خواهند سرود ای مهربان ترین! روز های زندگی ات گوارا باد.... میلادت مبارک...!
یگانه جونم : ارزو دارم خورشید رهایت نکند غم صدایت نکند... ظلمت شام سیاهت نکند......! "خیلی دوست دارم.... تو خیلی خوبی.... توبهترین دوست دنیایی!!!!! "
+
تاريخ سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 10:50 نويسنده farzaneh
|
بعضي ازآدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.. بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم، بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند. بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند. بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند. بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند. بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند. بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت. بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف. بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند. بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی. بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان . ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت به راستی ما کدامیم؟..
+
تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 14:42 نويسنده farzaneh
|
|
||